اگر روند فعلی ادامه یابد، نزدیک به نیمی از زندگی های زناشویی در ایالات متحده به جدایی یا طلاق خواهد انجامید. اغلب افرادی که طلاق می گیرند، ظرف 5 تا 10 سال بعد از زندگی زناشویی خود دست به این اقدام می زنند، بنابراین، خیلی از طلاق ها زمانی روی می دهند که فرزندان هنوز در خانه هستند.علاوه بر این، 61 درصد مردان مطلقه و 54 درصد زنان مطلقه دوباره ازدواج می کنند. طلاق ظرف چند سال اول ازدواج های دوم به میزان خیلی زیاد روی می دهد : 7 درصد بیشتر از ازدواج های اول. از آن پس، میزان طلاق در ازدواج های اول و دوم تقریبأ برابر است.

عوامل مرتبط با طلاق . چرا تعداد زیادی از ازدواج ها شکست می خورند؟ حالت مناقشه – مواجهه – مناقشه ی اجتنابی که می توان آن را در زندگی خیلی از زن و شوهرهایی که از هم جدا می شوند، مشاهده کرد. نوع دیگری که متداول است، مناقشه ی کمی را در بر دارد، ولی زن و شوهر به علت اینکه انتظارات متفاوتی از زندگی زناشویی و خانوادگی دارند و از تمایلات، فعالیت ها و دوستان مشترک کمی برخوردارند، زندگی جداگانه ای را هدایت می کنند.

در پس این روابط ناسازگارانه، چه مشکلاتی نهفته است؟ پژوهشگران در یک تحقیق طولی 9 ساله به نمونه ای ملی شامل 2000 زن و شوهر تلفن کردند و درباره ی مشکلات زناشویی در 1980 جویا شدند و آنها را در 1983، 1988 و 1992 پی گیری کردند تا معلوم کنند کدام یک برای همیشه طلاق گرفته یا جداشده اند. زن ها بیشتر از شوهرها مشکل داشتند و تفاوت جنسیت آنها عمدتأ در این بود که زن ها هیجان هایی مانند خشم، جریحه دار شدن احساسات و دمدمی بودن داشتند. به نظر می رسید که شوهرها در درک کردن ناراحتی همسرشان مشکل دارند که این باعث می شد همسر آنها زندگی زناشویی را ناخوشایند بداند. صرف نظر از اینکه کدام همسر از مشکل خبر می داد یا مسئول آن قضاوت می شد، قدرتمندترین پیش بینی های طلاق طی ده سال بعدی عبارت بودند از : پیمان شکنی یا خیانت، خرج کردن احمقانه ی پول، مشروب خواری یا مصرف داروهای مخدر، حسادت، عادت های آزارنده، و دمدمی بودن.

سن کمتر برای ازدواج، کلیسا نرفتن، قبلأ مطلقه بودن و برخورداری از والدینی که طلاق گرفته بودند، با افزایش احتمال طلاق رابطه داشتند، تا اندازه ای به این علت که این عوامل پیشینه ای با مشکلات زناشویی مرتبط بودند. برای مثال، زوج هایی که در سنین کمتر ازدواج کرده بودند، بیشتر پیمان شکنی و حسادت را گزارش دادند. شاید زندگی زناشویی آنها به این علت بی ثبات است که راحت تر به سمت روابط نامشروع کشیده می شوند. نرفتن به مکان های مذهبی شاید به این علت احتمال طلاق را افزایش می دهد که موقعیت بانفوذی برای القای رفتارهای زناشویی مثبت، از زندگی حذف می شود و طلاق والدین مشکلات خاصی را در نسل بعدی تشدید می کند – مخصوصأ پیمان شکنی، عادت های آزارنده و خرج کردن احمقانه ی پول – که رابطه ی متقابل صمیمانه را مختل می کند.

چند دهه ی قبل، زوج های ناخشنود در کنار هم می ماندند. تغییر شرایط اجتماعی، از جمله فقر خانوادگی و تغییر مقام زنان، زمینه را برای میزان بالاتر طلاق در این روزها آماده کرده است. زوج هایی که از لحاظ مالی محروم هستند و استرس های متعدد زندگی را تحمل می کنند،به احتمال زیاد از هم جدا می شوند. اما مورد کریستی روند دیگری را نشان می دهد : افزایش فروپاشی زندگی زناشویی در بین زنان تحصیل کرده ای که استقلال مالی هم دارند. زنان دو برابر بیشتر از مردان درخواست طلاق می کنند.