ازدواج يا حفصه

پس ازخنثي كردن هجوم هاي بدويان كه رسول خدا نسبت به آنها حساسيت شديد پيداكرده بودند، زيرا مي‌دانستند اگر بدويان به آنچه كه در سر مي پرورانند دست يابند و بتوانند به مدينه مركز حكومت اسلام هجوم آورند و حتي موفق هم نشوند، قصه تهاجم ناجوانمردانه ناموفق خود را به صورت قصه موفقيت آميزي از مرزهاي مدينه مي‌گذرانند به هر كجا كه برسد منشأ قوت قلب و جسارت قبائل ديگر بدوي مي شود. در همان ماه ها كه زمينه را از نظر خارجي براي مقابله با خطر حمله انتقامي قريش آماده مي كردند و بدويان را سركوب مي نمودند تا دورنماي اين اقدامات وحشت و رعب در دل اهل مكه فراهم آورد. در دااخل با پيوندهاي زناشويي نويني كه استوارترين پيوندهاي اجتماعي آن روزگار بودروابط خويش را با ياراني كه امكان هر گونه شيطنت و سازش با دوستان بت پرستشان برايشان فراهم بود، مستحكم تر ساخت.

در شعبان سال سوم با حفصه دختر عمر كه قبلاً همسر «خنيس بن خدامه سهمي» بود ازدواج كردند و ما استنباط خودمان را قبل از اين صفحات به قيد تحرير درآورده ايم و اينجا به جاي تكرار همان موضوعات به مسئله حائز اهميت اشاره مي كنيم كه چگونه رسول خدا با اين ازدواج مهم به دو مسئله بسيار حساس كه اگر بروز مي كرد توام با مشكلات شديد مي بود خاتمه دادند.

اول: گفتيم وقتي حفصه دختر عمربن خطاب با شهادت شوهرش ئر جنگ «بدر» بيوه شد، عمربن خطاب به نزد ابوبكر و عثمان دو دوست قديمي اش رفته، خواست يكي از آن دو دختر بيوه اش را به همسري درآورند و آنها نپذيرفتند. عمربن خطاب به رسم گله گذاري شرفياب حضور رسول خدا شده با عصبيت و دل گرفتگي شديد از اين دو دوست بسيار صميمي خود كه تا آن روز در همه جا با او بودند، خصوصاً در ساختن مسجدالنبي در حالي كه رسول خدا و علي مرتضي و صحابه اي امثال عمار به ساختمان مشغول بودند اين سه تن در زير سايه بان هاي خوش آب و هوا به تعبير خودشان براي اينكه غبار اذيتشان نكند استراحت مي كردند.

پيامبر از نحوه برخورد عمر متوجه شدند كه اين رفاقت صميمانه عنقريباً به لحاظ همين توقع همر به هم خواهد خورد و منشأ و مبدأ زحمات بسياري مي شود چه بسا هر كدام از اين ها براي لطمه زدن به ديگري در استخدام نيروي دشمن درآمده كار را سخت تر و ناگوارتر كنند. لذا پيامبر فوراً در جواب عمر فرمودند:« براي عثمان همسر بهتر از حفصه» هست منظورشان ام كلثوم دخترشان بود و براي حفصه همسري بهتر از عثمان هست و آنگاه شخصاً از حصفه خواستگاري كردند.

به جاست در اين وقت دميدن سپيده صبح روز يكشنبه اول خرداد 1379 مطابق 16 صفر 1421 به موضوعي لطيف و حساس و قابل توجه كه از كلام نبوي استشمام مي شود م به عنايت حضرتش در اين لحظات كه پنجاه و سه بهار را ديده و ملهم گرديده ام اشاره اي بكنم پيامبر اكرم چقدر لطيف فرموده اند:« براي عثمان همسري بهتر از حفصه وجود دارد» يعني دختر من ام كلثوم از حفصه دختر تو بهتر است و براي حفصه شوهري بهتر از عثمان. يعني خودم كه نمي بايد هيچكش هيچ انساني را با من برابر كند.

دوم: رسول خدا با خواستگاري از حفصه دختر عمر فوراً بروز هر گونه اختلاف بين ابوبكر و عمر و عثمان را كه مي‌توانست در آن لحظات حساس بسيار زيان آور و لطمه آفرين باشد گرفته و توجه آنهايي را كه بر اثر روابط افراد موقعيت اسلام را شناسايي مي كردند و نقشه هاي ضد اسلام را براساس همان استنباط ها طرح مي كردند، مثلاً جاسوس تعيين نمودند و يا شخصي را براي توليد فتنه به هنگامي كه هر فتنه اي مانند سم كشنده است به استخدام درمي آوردند، به خود جلب كند. با ازدواج حفصه دوستي كه مي رفت به دشمني تبديل شود و زيان ها با آورد از هر گونه خطري حفظ كرد و توجه دشمن را به صميميت افراد سرشناس جلب نموده تا از به استخدام درآوردن افراد سست ايمان و پيمان شكن منصرف شوند چنانكه بعضي از نويسندگان معاصر ما نبز همين استنباط را دارند.

ازدواج با ام سلمه

هند دختر ابي اميه بن مغيره مخزومي 28 سال قبل از هجرت از مادرش عاتكه دختر جناب عبدالمطلب به دنيا آمد در حقيقت دختر عمه رسول خدا مي بود كه به نكاح ابوسلمه عبدالمطلب بن عبدالاسد درآمده از وي چهار فرزند به نام هاي «سلمه» و «عمر» و «زينب» و «دره» داشت. ام سلمه از حمله كساني است كه پس از بعثت به اتفاق همسرش به حبشه مهاجرت نمودند. اين خانواده با هم زندگي مي كردند تا اينكه ابو سلمه در جنگ احد مجروح گرديد و پس از هشت ماه جراحت از دنيا رفت. ام سلمه هنگام مرگ شوهر بي تابي مي نمود كه با داشتن فرزندان با آن همه مصائبي كه تا كنون در اسلام ديده و علاقه اي كه به شوهر دارد پس از مرگ او چه كند و چگونه اين مصيبت را هموار سازد.

او مي گويد پيوسته فكر مي كردم بهتر از ابوسلمه كجا نصيبم خواهدشد تا اينكه ابوبكر و عمر از من خواستگاري كردند نپذيرفتم، پيغمبر اسلام عمر را براي خواستگاري من فرستادند، در جواب گفتم: « به رسول خدا عرض كنيد اولاً من زني بچه دارم، اگر شوهر كنم بچه هايم بي سرپرست خواهندشد، ثانياً از بستگان من كسي حاضر نيست، ثالثاً زني غسور و بي انداره حسودم مي ترسم نتوانم از عهده وظايف بيرون آيم.»

وقتي پيغام به رسول خدا عرش مي شود مي فرمايند: « اما فرزندانت را تو خود سرپرستي خواهي نمود و فاميل وبستگانت چه حاضر باشند يا غائب با پيشنهاد من مخالفت نخواهند كرد، در موضوع حسادت شما، دعا مي كنم تا خدا را از دلتان ريشه نمايد.»

زماني كه پيغام رسول خدا به ام سلمه رسيد به پسر بزرگش «عمر» كه هنوز به حد بلوغ نرسيده بود گفت«‌برخيز  و مرا به ازدواج پيغمبر درآور» و اين ازدواج در سال چهارم هجري ماه شوال واقع شد نقش اين شخصيت قابل ستايش و تعظيم درجا به جاي زندگي پيامبر اكرم و پس ار كودتاي سقيفه بني ساعده تا پس از كربلا و شهادت حسين بن علي سلام الله عليهما در تاريخ اسلام چنان روشن و بي عيب و نقص است كه الحق بعد از خديجه كبري سزاوار مي باشد او را «ام المؤمنين» دانست و خدا را شاكرم كه محبت اين مجلله مدافع ولايت و وصايت و خلافت علي بن ابيطالب  را در دل دارم و بر اين نعمت شاكرم عرضه مي دارم: « بارالهالحظه به لحظه محبت آنهايي را كه در پي غدير با تمام ستم‌هاي كارگزاران سفيقه از كيان تشييع دفاع كردند در من افزون بفرما.»

مرگ همسر و نوه

بعد از رحلت حضرت خديجه كبري ام المؤمنين علي الاطلاق سلام الله عليها «زينب» بنت « خزيمه بن حارث عمروبن مناف بن هلال بن عامر بن صعصعه، خواهر ميمونه بنت حارث  كه به لحاظ اطعام مساكين و تيمارداري مستمندان او را در جاهليت «ام المساكين» مي خواندند از جمله همسران رسول خداست كه قبل از ازدواج با پيامبر دو ازدواج نموده، شوهر اولش «طفيل بن حارث مطلبي» (عبدالمطلب) است كه در بدر شهيد شد و شوهر دوم او «عبدالله بن حجش» كه در احد شهيد گرديد روسل خدا اين بانو را در ماه مبارك رمضان سال سوم كه 31 ماه از هجرت گذشته بود با صداق چهارصد درهم به نكاح خود درآوردند و پس از هشت ماه همسري پيامبر اكرم عاقبت در زمان حيات رسول خدا درسي سالگي به ماه جمادي الاول كه اشتباهاً ربيع الاول و ربيع الاخر و جمادي الاخر به ثبت رسيده است در سال چهارم هجري وفات كرد.

در همين سال عبدالله بن عثمان بن عفان فرزند رقيه دختر رسول خدا در سن 6 سالگي جهان را بدرود گفت. پيامبر اكرم براو نمز خواندند به خاك سپرده شد.